
آرام ،در گوشی گفت، سلام تاریک تاریک بود ، نوری سوسو نمی زد زمرمه ای آشنا آرام در گوشی گفت :سلام ! و من، برحسب عادت قدیمی ،گفتم سلام صدای پایش ،بوی عطرش آشنا بود من ، مانده بودم مات و مبهوت، به تارهای نتنیده محبت امان از این دست پارچگی ، امان از دل دل کردن ،دلتنگی ... دوباره در گوشی گفت: سلام روزهای کاهگی ات می گذرد.... خزان نشستن تو هم زیباست زیبا خم شدی و خم به ابرو نیاوردی خلاصه حرفش شور بود .... تاره به قول معروف دوزاریم جا افتاد تازه فهمیدم چه بود آن صدایی نطلبیده چه بود آن نفس نرسیده دلهره داشتم ،خوشحال بودم عصبی و دل نگران بگذریم ترس بود .............. غم بود ............. هر چه بود..... دوباره صدایش را جان داد وگفت: هیس، هیس ، نترس آرام باش ، ن...
ادامه مطلب
یک زنبیل یاقوت سرخ یاقوت های سرخ را دیدی ؟ دیدی چگونه عشق را در کنار هم معنا می کنند ؟ جدایی .... تنهایی... برایشان رمز خوانی ندارد سرخی اش حرف از دانه های عشق دارد و در این فصل نار های آتشین می گویم می خواهی باور کنی یا نکنی مهم نیست ،فرقی ندارد چه می گویم دارد اما ............. بگذریم تب و تاب عجیبی است مهم طراوت من از دوست داشتن توست مثل آن زن روستایی که زنبلیش را از صد دانه یاقوت پر می کند وقالی قلبش را ........... با پوست کندن، عشقش روناسی می کند سی شب می بافد تا دوباره نفس نارش گرم شود تو را به گرمای رنگ گل انار دوس...
ادامه مطلب
صدای باران را شنیده ای باران ،آرام باش آرام ببار شاید سقف حلبی این خانه قدیمی مان جای نفس کشیدنش مسدود شده باشد شاید روزنه امیدش با باریدن تو تر شود شاید............... آخ از دست این شایدها آرام باش باران آرام ببار آرام باش و خوب گوش کن آرام باش و صدای دوست داشتن من رابشنو دوست داشتن آرام می آید مثل تو پس آرام ببار و گاهی مانند گربه روی دیوار همسایه آرام بیا و آرام ببار و آرام برو شاید این بار بغض حلبی زنگ نزند شاید دوست داشتن خودش را کلک نزند آ...
ادامه مطلب